چهگونه از یک حنا یک شازدهکوچولوی جیبی بخاهیم
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 10:14
- شازدهکوچولوی جیبی میخام. عح - خاستههاتو بنویس یادمون نره. دارن زیاد میشن هی - نمیدونم کجا دارن وگرنه میخریدم.. خانهکتاب و اون اطراف هیچکدوم نداشتن. ولی تو همهچیدون ِ منی ^_^ - همهچیدون ایهام داره؛ دانندهی همهچیز، پر از همهچیز. مث زبالهدان که پر از زباله س، همهچیدانم پر از همهچیه - همهچیدون به منظو...
Back to my shelter, my dearest spot
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 10:13
هوا سرده. هوا سرده و توتفرنگیا رو گذاشتهم توی فریزر که باهاشون شیرتوتفرنگی درست کنم. هوا سرده و دلم نمیآد بعدِ نُه ساعت سرِپا بودن و راه رفتن و حرف زدن و کوله روی دوش جابهجا کردن، حالا که میتونم انگشتای پاهامو بالاخره حس کنم، جوراب بافتنی پام کنم که پاهام شبیه دوتا تیکه یخ نباشن. دلم نمیآد حالا که م...
You're ripped at every edge but you're a masterpiece
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 6:45
You were red and you liked me 'cause I was blue, you touched me and suddenly I was a lilac sky;and you decided purple just wasn't for you
Reasons why I wholeheartedly respect him
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 6:45
زندگی زیر چتر علم و آگاهی آنقدر شیرین و انس با کتاب و قلم و اندوختهها آنقدر خاطرهآفرین و پایدار است که همهی تلخیها و ناکامیهای دیگر را از یاد میبرد.
Cause I was locked behind my wall
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 16:14
آسمون که گرگ و میش شد تو نبودی، ندیدیش. دیدی؟ نه. یه گربه سر صپی داشت توی آشغالا دنبال غذا میگشت. ما داد میزدیم ایلوژن اند دریم، تو نمیشنیدی. بعد منو که سوار اتوبوس شدم دیدی؟ ندیدی. روبهروم وایستادهبودی، دیوانهوار دست تکون دادن من از پشت شیشه اتوبوسو ندیدی. اون سربازا، گاریا، نور قرمز و نارنجی ماشین...
Or am I going way too fast?
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 16:14
گفتم تو زینبی؟ گفت آره از کجا میدونستی؟ گفتم از قیافهت معلومه آخه! انگشتشو گذاشت روی پیشونیش گفت نه میخام این خالمو بردارم! چیکار میکنن با بچه چار پنج ساله که فک میکنه خال پیشونیش یه اشکاله که باید حذف بشه؟ فک میکنه وقتی بهش میگن "از قیافهت معلومه" یعنی "خال روی پیشونیت خیلی تابلوئه و بدون اون بهتری...
"Let's call it "pre-legen, wait for it, dary
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 16:14
تعطیلات عظیمی پیشِروم نیست. در واقع اگر این دیوارِ رویهرو که روش پنجره و پرده و سی و سه تا عکس داره رو "پیشِرو" در نظر بگیریم و بعد، از اتاق به مقصد تراس خارج شیم و بریم جلو تا برسیم به دیواری که از دیوارای معمولی کوتاهتره و منتهاالیه تراسه و اگه از روش بپریم پایین سه چاهار متر پایینتر توی حیاط فرود...
مینویسم تا یادم نرفته
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 16:14
خاب دیدم امتحان زیست داشتیم، بعد ثمینم بود، من و ثمین دیر رسیدیم به امتحان؛ تو راهم باهم بودیم و ثمین مدام سعی میکرد از من جلوتر راه بره که زودتر برسه! وقتی رسیدیم مسئول امتحانه گفت خب اصن نمیومدین، که این یعنی خیلی دیر کرده بودیم در حالی که من فک میکردم نهایتن یه ربع بیست دقیقه دیر شده. بعد لحظهای ...
خدا حفظش کنه
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 16:14
اگه فکر میکنید تو تمامِ عالم چیزی بهتر از "حرف زدنِ تام روزنتال با لهجه بریتانیاییش" وجود داره، شما مطمئنن به اندازه کافی به خندهش تو ثانیه 40 این ترَک دقت نکردین. اوه، فقط گفتم حرف زدنش؟ حرف زدنش و خندیدنش. و آواز خوندنش.
گفتم اون دو سالِ بینش چهجوریه؟ گفت اون دو سال یاد میگیری که: عه چرا هیچی نمیشه، چرا هی می سوزم!
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 16:14
میگفت برو بگو دوسِت دارم. همین که بگیش قشنگه اصن. گفتم ببینم چی میشه حالا. گفت منم هی گفتم ببینم چی میشه حالا، الان دیگه نه برای کسی مهمم و نه کسی برام مهمه. گفتنش که هیچی، دیگه خودِ عاشق شدنم بلد نیستم. گفت پدرم دراومد بس که نگفتم و صبر کردم. گفتم نمیاد بهت. اینجوری نبودی که، عاشق شدن بلد بودی، خوب...
نبودی، بی تو بزرگ شدیم
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 16:13
نشسته بودم تو ساکت ترین جای دنیا، هیچکی توش نبود. هیچکی. هر از چند گاهی یه نفر میاومد رد میشد که بره تو کتابخونهای که سمت راستم بود. از کتابخونهم هیچ صدایی درنمیاومد. هیچی. اومده بودم تبلتو بزنم به شارژ و نشسته بودم روی میز و پاهام از شدت معلق بودن خاب رفته بودن و تکیه داده بودم به پنجرهی پشتِسرم و ...
اگه دست خودم بود منم میذاشتمش تو موهام
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 17:58
یادته جک قدرتش تو موهاش بود؟ قدرت من تو ناخنام بود، ناخنامو گرفتم بیقدرت شدم. لاغر شدم قدم کوتا شد، همه سردرد و دلدرد و حالت تهوع. رنگم پرید اشک تو چشام جم شد هیچکس نبود بغلم کنه. اومدم قرص بخورم قرص از تو دستم لیز خورد رف زیرِ کابینت، دیگه بیرونم نیومد. من موندم و درد و انقباض جدارهی گلو و صدای اری...
دیدی واسهu200e توام ماه داشت دیوونه؟
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 6:51
"خسته شدم از اینجا.. سمفونی مردگانو از دیروز دس گرفتم که تمومش کنم.. چهقد رفته تو وجودم خط به خطش.. همهش خودمو تو خونهی نکبتشون میبینم، کنارشون زندگی میکنم حتا. نصف بیشترشو خوندم.. موومان سومشم.. بیس صفه جلوتر. انگار فیها خالدون شدیم اینجا. خسته شدم. پُرِ کلاغ.. پاییز ترسناکه اصن. کاش پاییز مرد بود ...
خوشحالم؟ هل یس
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 6:51
خوشحالکنندهها: 1. تعداد قلیلی که از آبنبات بنفشهام مونده. 2. کیف جدیدم که عین کیف سارا پورت هندزفری داره. 3. هندزفری Rock ِ جدیدم. 4. پلیلیستِ "Poems of The Fall 95" ِخفن ِ خفنم؛ شاید خفنترین طی تمام این سالها و فصلها باشه، تقریبن همرده با پلیلیست خفن پاییز پارسال. ناراحتکنندهها: 1. کوتاه بودن ناخنا...
Only those closest to her know deep down she may be sad
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 0:56
من یه اصل تو زندگیم دارم مبنی بر اینکه ناراحتیهامو با هیچکس شریک نشم؛ این یکی از قدیمیترین اصولمه و از وقتی که شروع به "اصول داشتن" کردم تو زندگیم، بهش معتقد بودم. شما اگه از شیش هفت سال پیش منو میخوندید و یه حافظهی شگفت انگیزم داشتید شاید یادتون بود که قبلنم به این قضیه اشاره کرده بودم. یه اصل دیگه...
Each of us only gets one, and I got mine already
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 18:37
- I was in love with somebody, a long time ago, and he… died. It’s silly, but it’s like the first lottery ticket I ever bought was kaboom! jackpot! and I’m pretty sure I’m never go a win again, not like that anyway. So I don't generally buy lottery tickets anymore.
-_- Better see nightmares
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 18:37
خونهمونو عوض کرده بودیم. اول که داشتیم اثاثکشی میکردیم مدام نق میزدم که نمیخام، همون خونه قبلیمونو میخام، اصلن چرا باید خونه رو عوض کنیم؟.. بعد وارد خونه جدید شدیم، هنوز میگفتم خونه قبلیمون بهتر بود، نگا کنید نور پذیراییِ اینجا اصلن خوب نیست، کاغذ دیواریاش خرابن.. بعد کمکم بیشتر دقت کردم، این خونه ج...
Follow me under and pull me apart
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 6:55
یکی باشه که ادامه آهنگی که تو ذهنته رو بخونه، باهاش Give me a sign1 و Without you2 و Cemeteries of London3و بلند بلند داد بزنی بخونی، یکیدیگه م باشه حرفای نگفته تو سکوتتم بفهمه، این دوتا نصیحتم نکنن. اینجاهاشونو: 1. For ever and ever the scars will remain 2. Sing something new, I've nothing left, I ...
آخه دیگه واسه عنوان گذاشتنم اجبار؟؟
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 18:14
Bayan sucks.
یه جوریه که اگر بعد سیصد سال خاب، امشب بیدار میشدیام، حتمن میفهمیدی که پاییزه
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 18:14
خوشحالکنندهها: 1. مقادیر زیادی فیلم و انیمیشن جدید که ملیحه بهم داد امروز. 2. تعطیلاتِ حسابی پیشروم علارغم کارای زیادی که قراره انجام بدم. 3. کیف جدید سارا که بندش پورت هندزفری داره. 4. شبای بلند 5. بادکنکای آویزون از سقف اتاق 6. کتاب جدیدایی که مامان خریده و همین یکی دو روزه شروع میکنم یکیشونو، احت...