حیف که یه سری چیزا موجودیت فیزیکی و انسانی ندارن و نمیشه باهاشون ازدواج کرد یا حداقل بوسیدشون - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 13:53
توی بارونی کرِمی سه سایز بزرگتر از خودم گم شده بودم و به حجم ناخوندههای زندگیم فک میکردم؛ نادیدهها، ناکردهها. به اون روزی که سر خیابون منتظر تاکسی وایستاده بودم و حواسم پرتِ آسمون غروب شد و ابراش و کوهای اون دور دورا، و آهنگِ توی گوشم میخوند که Dreams fight with machines inside my head و نتونستم نگا...
گفت: «رسوای منی، تا به تماشای منی» - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 13:53
- یه وقتایی دوست داری نگاهش کنی، خیره بشی بهش، ولی نمیخای بفهمه که خیره شدی بهش. سرشو که میآره بالا، نگاهتو ازش میگیری. شاید خجالت میکشی. شاید فک میکنی حست درست نیست، مریضه؛ شاید فک میکنی زیادی واسهش، واسه همینجوری خیره موندن بهش. نمیخای بفهمه خلاصه.. من خیره میشم بهش، به امید اینکه سرشو بیاره بالا ...
امیدی هست که شما هنوز درمانی باشید بر سلسلهی پایانها؟ - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 13:53
نگاه کردم دیدم زمستون شده، سه ماه آخرِ سال. به نود و پنجِ در حال تموم شدنی فک کردم که تازه داشتم به عددش عادت میکردم. مث هر سال که به نظرم زود میگذره، فک کردم که دیگه نود و پنج انصافن زود گذشت، که میتونیم فرض رو بر این بذاریم که طبق همون تفکر قدیمی خوش گذشته که زود گذشته - هرچند بابا میگه آدم هرچی س...
ینی میگم آدم هیچوقت فکرشو نمیکنه - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 13:53
چاهار-پنج سال پیش که با سارا روی اسکله دوچرخه سواری میکردیم و اونطرفتر جشنواره مجسمههای شنی بود و یه آهنگ با مضمونِ "من با تو آرومم، وقتی دستامو میگیری، وقتی حالمو میپرسی، حتا وقتی ازم سیری" مدام پخش میشد و پشتِسرِهم تکرار، هیچوقت فک نمیکردم چاهار پنج سال بعدش، یه شب که بارون میآد و کف پای راستم میخ...
من به دخترم میگم «?Where were you» با اکسنت بریتیش. - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 13:53
چیستا یثربی عاشق پستچیشون بوده؛ برای خودش نامه مینوشته به آدرس خودشون، که پستچیه رو بیشتر ببینه. یه روز پستچیه بهش میگه:«خوش به حالتون چهقدر نامه دارید!» تا سالها این جمله به نظر چیستا، عاشقانهترین جملهی دنیا بوده؛ طوری که یه روز چندین سال بعد دخترش -نیایش- ازش میخاد یه جملهی عاشقانه بگه و چیستا می...
جریان One playlist per season - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 13:53
میگفت پخش و پلا موسیقی گوش ندین. متعدد و سرسری گوش ندین. غرق بشین تو موسیقی. بعد من برای اولین بار ایدهی One playlist per seasonو مطرح کردم و بهش توجه نشون داد و فهمیدم که خوشش اومده چون اصولن به چیزی توجه نشون نمیداد و وقتی توجه نشون میداد یعنی خوشش اومدهبود. ورژن آکوستیکِ آهنگ without you رو پلی ک...
Spend your lives in sin and misery, in the House of the Rising Sun - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 13:53
داشتم بهش میگفتم که وقتی من کسی رو قبول دارم، دیگه موضوع فقط قبول داشتنش نیست. حرفاش سند میشن برام، همهی چیزی که بودهم و هستم در کنار چیزی که اونه، بیارزش و غلط به چشمم میآن. ناخودآگاه از طرز فکر و تکیهکلاماش و حرکات دستش تقلید میکنم؛ اگه به چیزی که من به شدت و بیشک بهش معتقد بودهم بیاعتقاد باشه، من...
And it feels like all the torture you survived on heaven and earth, was contrived of failure - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 13:53
خب اگه بخام عشقو از دیدگاه خودم برات توصیف کنم، اینجوریه که وقتی اطرافشی، یا داری میخندی یا حداقل لبخند میزنی، و حتا گاهی خودتو بی تفاوت بهش نشون میدی، وقتی اطرافش نیستی تو خیابون دنبالش میگردی، تو خابات، تو گوشیت، به خودت میای که داری تکیه کلاماشو با خودت تکرار میکنی، همه آهنگا یادت میندازنش، و همه...
Leftbehindwhensummersover - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 13:53
خب، به زودی امکان تغییر آدرس سایت برای من فراهم خاهد شد و هیچ ایدهای ندارم که چرا همچین چیزی باید عملن بیشتر از چند ثانیه طول بکشه و این به زودی دقیقن یعنی چهقدر زود؛ و چه اتفاقات ناخوشایندی ممکنه بعد از این تغییر بیفتن. بههرحال، چیزی که مشخصه اینه که پرونده legen-waitforit-dary و Supercalifragilist...
once and for all - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 13:53
اگه سابقاً دنبال میکردیدم، باقیم اینجا ست.
And it's not a cry that you hear at night, it's not somebody who's seen the light, it's a cold and it's a broken hallelujah - تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 1:00
جوری نیست که بشه راجع بهش نوشت. بارها گفته و توافق شده که هیچکس نمیتونست-و نمیتونه- سکسیتر از کوئنِ عزیز توی Take this waltz بگه I want you, I want you, I want you. بارها گفته شده هیچوقت شعری به قشنگی Hallelujah نوشته نمیشه. اقلن دو بار گفته بودم که اگه کوئن بمیره من دو سال از زندگی انصراف میدم. خب،...
People do not remember their unbeatable sentences said when high - تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 1:00
- Look, if you had one shot, or one opportunity, to cease everything you've ever wanted, in one moment, would you capture it? Or would you just let it slip? - Prefer to decide when I'm in the situation - At first you say yourself Okay, why wouldn't I capture it? But When you really think about it, y...
جریان پسره و جونوره - تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 1:00
The boy sits in a field tall grass above his head, and he's thinking of the path that his ancestors did tread and as he's dreaming of the future a mist does descend, and he wonders if this is the begi ing or this is the end. And out of the mist a tall creature does appear, his eyes wide and friendly...
چرا ارتباط برقرار کردن با بیگانگان جذّابتر است - تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 1:00
چرا انقدر با کلمهها سختم؟ نمیتونم حرف بزنم.. فکرام حتا تو ذهن خودمم به کلمه نزدیک نمیشن چه برسه خارج از اون. عملن باید یه زبان بهتر واسه ارتباط برقرار کردن.. نه، برای خالی کردن افکار و احساسات پیدا کنم. زبان خالی از کلمات؛ یعنی پیدا که کردم.. باید به حد اعلا برسونمش که از کلمات بینیاز بشم. و تا وقتی...
یا رب تو کلید صبح در چاه انداز - تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 1:00
میگفت غمانگیزتر از اینایی که ساعت نُه شب خدافظی میکنن برن بخابن نیست. میگفت خیابونای شب خوشحالترن. تنهاترن. نور چراغ ماشینا چند لحظه روشنشون میکنه، سایههای درختا، ساختمونا، به اندازهی تمام خیابون کِش میآن؛ ماشینا رد میشن و خیابون دوباره فرو میره توی تاریکی محض. حتا تابلوهای نئون هم بلد نیستن تنهاییش...
And the Moon is something more than supercalifragilisticexpialidocious tonight - تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 1:00
- و تو تنها یا حداقل اولین آدمی هستی که وقتی دلگرفتهگی بهم فشار میآره دلم میخاد باهاش حرف بزنم - شاید خودت فهمیده باشی منم خیلی شدید دلم گرفتهس این وقتا! واسه تو فایدهای داره؟ - بلی بلی! کاملن احساس امنیت میکنم. اگه واسه تو تاثیری نداره به همین فک کن که چه آرامشی واسه من میسازی، همینم خوبه دیگه! - د...
A little ways down the road - تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 1:00
نمیتونم تصمیم بگیرم که این غربت و دوری از خونهست، یا تنها موندنه، یا سرما، یا اضطراب یا تاثیر آهنگا یا تاثیر پاییز یا چی.. فقط احساس بدی دارم. احساس خیلی بدی دارم. پینوشت 1: شاید این فقط در حال حاضر نداشتنِ کسی که بهش بگم چه احساسی دارمـه. پینوشت 2: یا شاید فقط احساس خیییلی خوبی دارم، و یادم رفته اح...
I should have changed my fucking lock, I would have made you leave your key - تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 0:59
لباسای زمستونیم تلنبار شدن رو جعبه حصیریای که عادت کردیم صداش کنیم "صندوقچه" از اول؛ جمعشون نمیکنم چون لباسای زمستونی خیلی جا میگیرن و هرچند طبیعتن به یه جایی تعلق داشتهن قبل از این زمستون/پاییز، ولی وقتی از جاشون بیرون بیان واقعن دیگه انگار نمیشه جاشون داد هیچ جایی، مگه آخر زمستون اونم به اجبار. او...
When it's just too heavy to hold, think now is the time to let it slide - تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 0:59
عکس آقای بِی رو گذاشتهم بکگراند که از تو آیینه نگام کنه هر بار، انگار داره میگه I used to recognize myself, it's fu y how reflections change و وقتی بیشتر خیره میشم بهش میگه *Come on, let it go، ولی، ولی معلوم تر از این وجود نداره که I’m never letting it go . ورساچه و ایفوریا رو باهم قاطی کردهم و سار...
چرا هرچندوقت یکبار باید صورتی شد یا اقلن با یک صورتی ملاقات کرد - تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 0:59
بالای پله ها توی پاگرد تاریک که نیمچه نوری که از لای درِ باز اتاق میاومد داشت سعی میکرد کم کنه از تاریکیش، وایستاده بودم و به حرفاشون گوش میکردم. میدونستم باید برم پایین و ترجیح میده باشم پیشش و با مامان تنها نباشه. به مامان میگفت: "میخاستم برم سینما، حنا نبود، هیچکس دیگه ای ام باهام نیومد. تنها رفت...

برچسب‌های مرتبط

and it's not so bad | and it's not even my birthday lyrics | and it's not even my birthday | people do nothing | جریان پسر و حلقه | چرا ارتباط برقرار می کنیم | چرا به برقراری ارتباط نیازمندیم | چرا با دیگران ارتباط برقرار میکنیم؟ | یا رب تو کلید صبح در چاه انداز | يارب تو كليد صبح در چاه انداز