
داشتم بهش میگفتم که وقتی من کسی رو قبول دارم، دیگه موضوع فقط قبول داشتنش نیست. حرفاش سند میشن برام، همهی چیزی که بودهم و هستم در کنار چیزی که اونه، بیارزش و غلط به چشمم میآن. ناخودآگاه از طرز فکر و تکیهکلاماش و حرکات دستش تقلید میکنم؛ اگه به چیزی که من به شدت و بیشک بهش معتقد بودهم بیاعتقاد باشه، منم به شک میافتم. اگه چیزی رو که من عمیقن دوست داشتهم دوست نداشتهباشه، منم کمکم علاقهمو از دست میدم. اینکه چه اتفاقی میافته که من آدمی که از خیلی جهات باهام موافق نیست رو مورد قبول میدونم دقیقن مشخص نیست؛ اما اصولن این حجم از قبول داشتن به دنبال حجم کمسابقهای از دوستداشتن میآد. یه سری نقاط توی زندگی هستن که من وقتی بهشون میرسم شروع میکنم به فک کردن به اینکه کدومیک از آدمایی که من قبولشون دارم، قبل...
ادامه مطلب
خب اگه بخام عشقو از دیدگاه خودم برات توصیف کنم، اینجوریه که وقتی اطرافشی، یا داری میخندی یا حداقل لبخند میزنی، و حتا گاهی خودتو بی تفاوت بهش نشون میدی، وقتی اطرافش نیستی تو خیابون دنبالش میگردی، تو خابات، تو گوشیت، به خودت میای که داری تکیه کلاماشو با خودت تکرار میکنی، همه آهنگا یادت میندازنش، و همهی مردمی که ذرهای حس خوب داری بهشون، وقتایی که خودتو بی دفاع و تنها میبینی فک کردن بهش حالتو خوب میکنه، دلت جوری براش تنگ میشه که یه روز ندیدنش برات حقیقتن مث یه سال ندیدن آدمای دیگه میگذره، و به خاطر نداشتنش گریه میکنی، به خاطر لحظاتی که به اندازه کافی خوب نبودی از خودت متنفر میشی، بیخیالش میشی، باز میبینیش و میخندی و خودتو بی تفاوت نشون میدی و این چرخه تکرار میشه. نقطه قطعشم ندیدنشه. هرچند ندیدن...
ادامه مطلب
اگه سابقاً دنبال میکردیدم، باقیم اینجا ست....
ادامه مطلب
جوری نیست که بشه راجع بهش نوشت. بارها گفته و توافق شده که هیچکس نمیتونست-و نمیتونه- سکسیتر از کوئنِ عزیز توی Take this waltz بگه I want you, I want you, I want you. بارها گفته شده هیچوقت شعری به قشنگی Hallelujah نوشته نمیشه. اقلن دو بار گفته بودم که اگه کوئن بمیره من دو سال از زندگی انصراف میدم. خب، شاید اینو دیگه غلو کردهبودم اما امروز وقتی جلوی پلاکِ هفت وایستاده بودم و توی سکون و سکوت صبح جمعه غرق شده بودم و لرزش ربهکا رو احساس کردم و برداشتمش و دیدم که مُژ اساماس داده که:"کوئن مرد حنا"، زیر آفتابی که به با پاییز مغایرت داشت، یه چیزی توی دلم لرزید؛ بیشتر از اون چیزی که از خورشید برمیاومد گرمم شد و گر گرفتم و دیگه حرفای خانومی که داشت راجع به روابط پیچیده خانوادگیشون توضیح میدادو درست نشن...
ادامه مطلب
- و تو تنها یا حداقل اولین آدمی هستی که وقتی دلگرفتهگی بهم فشار میآره دلم میخاد باهاش حرف بزنم - شاید خودت فهمیده باشی منم خیلی شدید دلم گرفتهس این وقتا! واسه تو فایدهای داره؟ - بلی بلی! کاملن احساس امنیت میکنم. اگه واسه تو تاثیری نداره به همین فک کن که چه آرامشی واسه من میسازی، همینم خوبه دیگه! - دیوونه به نظرت اگه چیزی تاثیر نداشته باشه آدم تکرارش میکنه؟! - تو خوبی، تو ماهی، فدات بشم الاهی - تو ماهتری،تو ماهی.. ماه، ماه نقرهای کامل! ...
ادامه مطلب
لباسای زمستونیم تلنبار شدن رو جعبه حصیریای که عادت کردیم صداش کنیم "صندوقچه" از اول؛ جمعشون نمیکنم چون لباسای زمستونی خیلی جا میگیرن و هرچند طبیعتن به یه جایی تعلق داشتهن قبل از این زمستون/پاییز، ولی وقتی از جاشون بیرون بیان واقعن دیگه انگار نمیشه جاشون داد هیچ جایی، مگه آخر زمستون اونم به اجبار. اون شلوار و سویشرت سبز دیوونهای که اون موقعی که بهم دادنشون فک میکردم رنگشون غیرقابلتحمله ولی بعدها خودمو در حالی پیدا کردم که عاشق این رنگ شدهبودم و اسم گذاشتم براش و همه اطرافیانمو وادار کردم که با این اسم به رسمیت بشناسنش هم، هست بین لباسا. همون که تو اردوی رشت سال هشتاد و نه بهمون دادن و شماره پیراهن هر کدوممونو نوشتن رو اتیکت پشت لباس که قاطی نکنیم لباسامونو باهم. همون اردوی رقتانگیز که منو یه...
ادامه مطلب
- I was in love with somebody, a long time ago, and he… died. It’s silly, but it’s like the first lottery ticket I ever bought was kaboom! jackpot! and I’m pretty sure I’m never goa win again, not like that anyway. So I don't generally buy lottery tickets anymore. ...
ادامه مطلب
یکی باشه که ادامه آهنگی که تو ذهنته رو بخونه، باهاش Give me a sign1 و Without you2و Cemeteries of London3و بلند بلند داد بزنی بخونی، یکیدیگه م باشه حرفای نگفته تو سکوتتم بفهمه، این دوتا نصیحتم نکنن. اینجاهاشونو: 1. For ever and ever the scars will remain 2. Sing something new, I've nothing left, I can't face the dark without you 3. God is in the houses and God is in my head and all the cemeteries of London.. I see God come in my garden but I don't know what he said, for my heart it wasn't open ...
ادامه مطلب
هشتم آبان نود و چاهار: "پاییز امسال یه چیزیش هس.. جوری که میدونم وختی تموم بشه خیلی چیزای دیگه م باهاش تموم میشن.. یا عوض میشن.. دیدی فیلما یه برش از زندگی آدمان که از شروع تا پایان یه جریان خاصو نشون میدن؟ قشنگ انگار فیلمه با اون بارون آخر شهریور شروع شد و تا آخر پاییز تموم میشه.. انگار میدونم" هشتم دی نود و چاهار: "پاعیز امسال واسه من عاهنگ نداشت، یه پلی لیست وسیع داشت. پاعیز [...] خوب تموم شد..[...]مث یه توفان بود و همه چیو به هم ریخت و نگرانم کرد که وختی تموم بشه چی میشه، ولی وختی تموم شد اکثر چیزا رو گذاشت سر جاشون..[...]" خب، من فک میکردم که اون فیلمی که از هم...
ادامه مطلب