متین کِی انقدر بزرگ شد؟

متن مرتبط با «i should have» در سایت متین کِی انقدر بزرگ شد؟ نوشته شده است

جریان One playlist per season

  • نیلوبلاگ

    میگفت پخش و پلا موسیقی گوش ندین. متعدد و سرسری گوش ندین. غرق بشین تو موسیقی. بعد من برای اولین بار ایدهی One playlist per seasonو مطرح کردم و بهش توجه نشون داد و فهمیدم که خوشش اومده چون اصولن به چیزی توجه نشون نمیداد و وقتی توجه نشون میداد یعنی خوشش اومدهبود. ورژن آکوستیکِ آهنگ without you رو پلی کرده بودم، یه گوش هندزفری تو گوشِ مژ بود؛ اسم آهنگو سریع حدس زد، گفت این چرا اینجوریه؟ گفتم از ورژن اصلیش بهتره. گفت خب آره، تو متال دوست نداری، آکوستیکا واسه تو بهترن. انگار که آکوستیک گوش دادن خیانتی چیزی باشه به اصل آهنگ. رومو کردم طرف پنجره، شروع کردم به پلیلیست ساختن. کِی بود؟ پنجم شیشم مهر. اسمشو گذاشتم Poems of The Fall، بس که غرق No end,no begiing و Dawn و War بودم اون اواخر. زرشکی شد رنگش....

    ادامه مطلب
  • Spend your lives in sin and misery, in the House of the Rising Sun

  • نیلوبلاگ

    داشتم بهش میگفتم که وقتی من کسی رو قبول دارم، دیگه موضوع فقط قبول داشتنش نیست. حرفاش سند میشن برام، همهی چیزی که بودهم و هستم در کنار چیزی که اونه، بیارزش و غلط به چشمم میآن. ناخودآگاه از طرز فکر و تکیهکلاماش و حرکات دستش تقلید میکنم؛ اگه به چیزی که من به شدت و بیشک بهش معتقد بودهم بیاعتقاد باشه، منم به شک میافتم. اگه چیزی رو که من عمیقن دوست داشتهم دوست نداشتهباشه، منم کمکم علاقهمو از دست میدم. اینکه چه اتفاقی میافته که من آدمی که از خیلی جهات باهام موافق نیست رو مورد قبول میدونم دقیقن مشخص نیست؛ اما اصولن این حجم از قبول داشتن به دنبال حجم کمسابقهای از دوستداشتن میآد. یه سری نقاط توی زندگی هستن که من وقتی بهشون میرسم شروع میکنم به فک کردن به اینکه کدومیک از آدمایی که من قبولشون دارم، قبل...

    ادامه مطلب
  • And it feels like all the torture you survived on heaven and earth, was contrived of failure

  • نیلوبلاگ

    خب اگه بخام عشقو از دیدگاه خودم برات توصیف کنم، اینجوریه که وقتی اطرافشی، یا داری میخندی یا حداقل لبخند میزنی، و حتا گاهی خودتو بی تفاوت بهش نشون میدی، وقتی اطرافش نیستی تو خیابون دنبالش میگردی، تو خابات، تو گوشیت، به خودت میای که داری تکیه کلاماشو با خودت تکرار میکنی، همه آهنگا یادت میندازنش، و همهی مردمی که ذرهای حس خوب داری بهشون، وقتایی که خودتو بی دفاع و تنها میبینی فک کردن بهش حالتو خوب میکنه، دلت جوری براش تنگ میشه که یه روز ندیدنش برات حقیقتن مث یه سال ندیدن آدمای دیگه میگذره، و به خاطر نداشتنش گریه میکنی، به خاطر لحظاتی که به اندازه کافی خوب نبودی از خودت متنفر میشی، بیخیالش میشی، باز میبینیش و میخندی و خودتو بی تفاوت نشون میدی و این چرخه تکرار میشه. نقطه قطعشم ندیدنشه. هرچند ندیدن...

    ادامه مطلب
  • Leftbehindwhensummersover

  • نیلوبلاگ

    خب، به زودی امکان تغییر آدرس سایت برای من فراهم خاهد شد و هیچ ایدهای ندارم که چرا همچین چیزی باید عملن بیشتر از چند ثانیه طول بکشه و این به زودی دقیقن یعنی چهقدر زود؛ و چه اتفاقات ناخوشایندی ممکنه بعد از این تغییر بیفتن. بههرحال، چیزی که مشخصه اینه که پروندهlegen-waitforit-dary وSupercalifragilisticexpialidociousبسته شده و ایتس دی اند آو ان اِرا. و چرا نمیرم از این بلادی بیان؟ چون ترجیح میدم محیطم تغییر نکنه -محیط نوشتنم، نه محیطِ به نمایش در آومدن نوشتههام- و ترجیح میدم هرچند یه دوره به پایانِ خودش رسیده، آرشیوم پیوسته باشه و صرفن این پسته که مرز ایجاد میکنه بین دورهی قبلی و -احتمالن- دورهی جدید. دوست ندارم هیچکدوم از خاطرات و اتفاقات و احساسات این دورهی لجندری با دورهی پیشِرو قاطی بشن، برا...

    ادامه مطلب
  • And it's not a cry that you hear at night, it's not somebody who's seen the light, it's a cold and it's a broken hallelujah

  • نیلوبلاگ

    جوری نیست که بشه راجع بهش نوشت. بارها گفته و توافق شده که هیچکس نمیتونست-و نمیتونه- سکسیتر از کوئنِ عزیز توی Take this waltz بگه I want you, I want you, I want you. بارها گفته شده هیچوقت شعری به قشنگی Hallelujah نوشته نمیشه. اقلن دو بار گفته بودم که اگه کوئن بمیره من دو سال از زندگی انصراف میدم. خب، شاید اینو دیگه غلو کردهبودم اما امروز وقتی جلوی پلاکِ هفت وایستاده بودم و توی سکون و سکوت صبح جمعه غرق شده بودم و لرزش ربهکا رو احساس کردم و برداشتمش و دیدم که مُژ اساماس داده که:"کوئن مرد حنا"، زیر آفتابی که به با پاییز مغایرت داشت، یه چیزی توی دلم لرزید؛ بیشتر از اون چیزی که از خورشید برمیاومد گرمم شد و گر گرفتم و دیگه حرفای خانومی که داشت راجع به روابط پیچیده خانوادگیشون توضیح میدادو درست نشن...

    ادامه مطلب
  • People do not remember their unbeatable sentences said when high

  • نیلوبلاگ

    - Look, if you had one shot, or one opportunity, toceaseeverything you've ever wanted, in one moment, would you capture it? Or would you just let it slip? - Prefer to decide when I'm in the situation - At first you say yourself Okay, why wouldn't I capture it? But When you really think about it, your heart slips.. When you get there, you really can't say.. ...

    ادامه مطلب
  • And the Moon is something more than supercalifragilisticexpialidocious tonight

  • نیلوبلاگ

    - و تو تنها یا حداقل اولین آدمی هستی که وقتی دلگرفتهگی بهم فشار میآره دلم میخاد باهاش حرف بزنم - شاید خودت فهمیده باشی منم خیلی شدید دلم گرفتهس این وقتا! واسه تو فایدهای داره؟ - بلی بلی! کاملن احساس امنیت میکنم. اگه واسه تو تاثیری نداره به همین فک کن که چه آرامشی واسه من میسازی، همینم خوبه دیگه! - دیوونه به نظرت اگه چیزی تاثیر نداشته باشه آدم تکرارش میکنه؟! - تو خوبی، تو ماهی، فدات بشم الاهی - تو ماهتری،تو ماهی.. ماه، ماه نقرهای کامل! ...

    ادامه مطلب
  • A little ways down the road

  • نیلوبلاگ

    نمیتونم تصمیم بگیرم که این غربت و دوری از خونهست، یا تنها موندنه، یا سرما، یا اضطراب یا تاثیر آهنگا یا تاثیر پاییز یا چی.. فقط احساس بدی دارم. احساسخیلیبدی دارم. پینوشت 1: شاید این فقط در حال حاضرنداشتنِکسی که بهش بگم چه احساسی دارمـه. پینوشت 2: یا شاید فقط احساس خیییلی خوبی دارم، و یادم رفته احساس خیییلی خوبی داشتن چهجوریه؛ چون خیلی وقته که احساس خیییلی خوبی نداشتم. مثل وقتی که یه چیز خیلی یخ میخوره به پوست آدم و آدم تو لحظهی اول احساس میکنه یه چیز خیلی داغ خورده به پوستش! مضحکه. این پاییز -تکرار میکنم- یه پلی لیستِ fuckin' awesome دارم -جوری که تو تمامِ مدت گوش دادنش یه بارم حتا یه ذره، متمایل نمیشی که بزنی آهنگ بعدی-؛ و تازگی دوتا از آدمای دوستداشتنی زندگیمو بعد مدتها که ...

    ادامه مطلب
  • I should have changed my fucking lock, I would have made you leave your key

  • نیلوبلاگ

    لباسای زمستونیم تلنبار شدن رو جعبه حصیریای که عادت کردیم صداش کنیم "صندوقچه" از اول؛ جمعشون نمیکنم چون لباسای زمستونی خیلی جا میگیرن و هرچند طبیعتن به یه جایی تعلق داشتهن قبل از این زمستون/پاییز، ولی وقتی از جاشون بیرون بیان واقعن دیگه انگار نمیشه جاشون داد هیچ جایی، مگه آخر زمستون اونم به اجبار. اون شلوار و سویشرت سبز دیوونهای که اون موقعی که بهم دادنشون فک میکردم رنگشون غیرقابلتحمله ولی بعدها خودمو در حالی پیدا کردم که عاشق این رنگ شدهبودم و اسم گذاشتم براش و همه اطرافیانمو وادار کردم که با این اسم به رسمیت بشناسنش هم، هست بین لباسا. همون که تو اردوی رشت سال هشتاد و نه بهمون دادن و شماره پیراهن هر کدوممونو نوشتن رو اتیکت پشت لباس که قاطی نکنیم لباسامونو باهم. همون اردوی رقتانگیز که منو یه...

    ادامه مطلب
  • When it's just too heavy to hold, think now is the time to let it slide

  • نیلوبلاگ

    عکس آقای بِیرو گذاشتهم بکگراند که از تو آیینه نگام کنه هر بار، انگار داره میگهI used to recognize myself,it's fuy how reflections changeو وقتی بیشتر خیره میشم بهش میگه *Come on, let it go،ولی، ولی معلوم تر از این وجود نداره کهI’m never letting it go. ورساچه و ایفوریا رو باهم قاطی کردهم و سارا میگه "یه بوی آشنا میدی که اسمشو نمیدونم". میخزم زیر پتوش و توی لحظات گنگ و عجیب قبل از خاب/بین خاب و بیداری، بارقه های نور خورشیدو میبینم از پنجرههای پرده کنار زدهش. اشک میآد از گوشه چشم راستم و خاب خانم ظاهری رو میبینم، معلم علوم کلاس اول راهنمایی. پیر ولی زیباتر شده و توی یه جاده عربض منتهی به بیایون، ازم میخاد وقتی همه اومدن خبرش کنم. میگم باشه و میرم انار نذری پخش کنم خونه همسایهها. امیرحسین کتاب آی...

    ادامه مطلب
  • You're ripped at every edge but you're a masterpiece

  • نیلوبلاگ

    You were red and you liked me 'cause I was blue, you touched me and suddenly I was a lilac sky;and you decided purple just wasn't for you ...

    ادامه مطلب
  • Reasons why I wholeheartedly respect him

  • نیلوبلاگ

    زندگی زیر چتر علم و آگاهی آنقدر شیرین و انس با کتاب و قلم و اندوختهها آنقدر خاطرهآفرین و پایدار است که همهی تلخیها و ناکامیهای دیگر را از یاد میبرد. ...

    ادامه مطلب
  • Cause I was locked behind my wall

  • نیلوبلاگ

    آسمون که گرگ و میش شد تو نبودی، ندیدیش. دیدی؟ نه. یه گربه سر صپی داشت توی آشغالا دنبال غذا میگشت. ما داد میزدیم ایلوژن اند دریم، تو نمیشنیدی. بعد منو که سوار اتوبوس شدم دیدی؟ ندیدی. روبهروم وایستادهبودی، دیوانهوار دست تکون دادن من از پشت شیشه اتوبوسو ندیدی. اون سربازا، گاریا، نور قرمز و نارنجی ماشینا رو تو اون هوای گرگ و میش ندیدی. بعد چراغا رو خاموش کردن، خورشید کِی طلوع کرد؟ منم ندیدم دیگه. تاریک بود. رفته بودیم. +موسیقی متن ...

    ادامه مطلب
  • Or am I going way too fast?

  • نیلوبلاگ

    گفتم تو زینبی؟ گفت آره از کجا میدونستی؟ گفتم از قیافهت معلومه آخه! انگشتشو گذاشت روی پیشونیش گفت نه میخام این خالمو بردارم! چیکار میکنن با بچه چار پنج ساله که فک میکنه خال پیشونیش یه اشکاله که باید حذف بشه؟ فک میکنه وقتی بهش میگن "از قیافهت معلومه" یعنی "خال روی پیشونیت خیلی تابلوئه و بدون اون بهتری"؟! ...

    ادامه مطلب
  • "Let's call it "pre-legen, wait for it, dary

  • نیلوبلاگ

    تعطیلات عظیمی پیشِروم نیست. در واقع اگر این دیوارِ رویهرو که روش پنجره و پرده و سی و سه تا عکس داره رو "پیشِرو" در نظر بگیریم و بعد، از اتاق به مقصد تراس خارج شیم و بریم جلو تا برسیم به دیواری که از دیوارای معمولی کوتاهتره و منتهاالیه تراسه و اگه از روش بپریم پایین سه چاهار متر پایینتر توی حیاط فرود میایم(احتمالن نه صحیح و سالم)، تعطیلات من همون دیوارهس که از دیوارای معمولی کوتاهتره. به اندازهی نصف عرض اتاق به علاوه عرض تراس باهاش فاصله دارم. تعطیلاتمپیشِ رومنیست؛ عظیمم نیست. اندازه همون سه چاهار متری که از کف تراس تا کف حیاطه. فقط کاش قط...

    ادامه مطلب
  • Each of us only gets one, and I got mine already

  • نیلوبلاگ

    - I was in love with somebody, a long time ago, and he… died. It’s silly, but it’s like the first lottery ticket I ever bought was kaboom! jackpot! and I’m pretty sure I’m never goa win again, not like that anyway. So I don't generally buy lottery tickets anymore. ...

    ادامه مطلب
  • -_- Better see nightmares

  • نیلوبلاگ

    خونهمونو عوض کرده بودیم. اول که داشتیم اثاثکشی میکردیم مدام نق میزدم که نمیخام، همون خونه قبلیمونو میخام، اصلن چرا باید خونه رو عوض کنیم؟.. بعد وارد خونه جدید شدیم، هنوز میگفتم خونه قبلیمون بهتر بود، نگا کنید نور پذیراییِ اینجا اصلن خوب نیست، کاغذ دیواریاش خرابن.. بعد کمکم بیشتر دقت کردم، این خونه جدیده بین پذیرایی و نشیمنش اختلاف سطح داشت(That's the dream)، به غیر از اتاقخابای اصلیش دوتا اتاق خاب ِمهمون داشت، کاشیکاری دستشوییش خیلی قشنگ بود و نور پذیرایی ام با یه پردهی رنگ روشن عالی میشد. چرا زودتر خونهمونو عوض نکرده بودیم؟ چ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    and it's not so bad | and it's not even my birthday lyrics | and it's not even my birthday | people do nothing | and the moon and the stars and the world | and the moon be still as bright | and the moon | a little ways down the road | a little ways down the road song | a little ways down the road how i met your mother song