
داشتم بهش میگفتم که وقتی من کسی رو قبول دارم، دیگه موضوع فقط قبول داشتنش نیست. حرفاش سند میشن برام، همهی چیزی که بودهم و هستم در کنار چیزی که اونه، بیارزش و غلط به چشمم میآن. ناخودآگاه از طرز فکر و تکیهکلاماش و حرکات دستش تقلید میکنم؛ اگه به چیزی که من به شدت و بیشک بهش معتقد بودهم بیاعتقاد باشه، منم به شک میافتم. اگه چیزی رو که من عمیقن دوست داشتهم دوست نداشتهباشه، منم کمکم علاقهمو از دست میدم. اینکه چه اتفاقی میافته که من آدمی که از خیلی جهات باهام موافق نیست رو مورد قبول میدونم دقیقن مشخص نیست؛ اما اصولن این حجم از قبول داشتن به دنبال حجم کمسابقهای از دوستداشتن میآد. یه سری نقاط توی زندگی هستن که من وقتی بهشون میرسم شروع میکنم به فک کردن به اینکه کدومیک از آدمایی که من قبولشون دارم، قبل...
ادامه مطلب
خب اگه بخام عشقو از دیدگاه خودم برات توصیف کنم، اینجوریه که وقتی اطرافشی، یا داری میخندی یا حداقل لبخند میزنی، و حتا گاهی خودتو بی تفاوت بهش نشون میدی، وقتی اطرافش نیستی تو خیابون دنبالش میگردی، تو خابات، تو گوشیت، به خودت میای که داری تکیه کلاماشو با خودت تکرار میکنی، همه آهنگا یادت میندازنش، و همهی مردمی که ذرهای حس خوب داری بهشون، وقتایی که خودتو بی دفاع و تنها میبینی فک کردن بهش حالتو خوب میکنه، دلت جوری براش تنگ میشه که یه روز ندیدنش برات حقیقتن مث یه سال ندیدن آدمای دیگه میگذره، و به خاطر نداشتنش گریه میکنی، به خاطر لحظاتی که به اندازه کافی خوب نبودی از خودت متنفر میشی، بیخیالش میشی، باز میبینیش و میخندی و خودتو بی تفاوت نشون میدی و این چرخه تکرار میشه. نقطه قطعشم ندیدنشه. هرچند ندیدن...
ادامه مطلب
خب، به زودی امکان تغییر آدرس سایت برای من فراهم خاهد شد و هیچ ایدهای ندارم که چرا همچین چیزی باید عملن بیشتر از چند ثانیه طول بکشه و این به زودی دقیقن یعنی چهقدر زود؛ و چه اتفاقات ناخوشایندی ممکنه بعد از این تغییر بیفتن. بههرحال، چیزی که مشخصه اینه که پروندهlegen-waitforit-dary وSupercalifragilisticexpialidociousبسته شده و ایتس دی اند آو ان اِرا. و چرا نمیرم از این بلادی بیان؟ چون ترجیح میدم محیطم تغییر نکنه -محیط نوشتنم، نه محیطِ به نمایش در آومدن نوشتههام- و ترجیح میدم هرچند یه دوره به پایانِ خودش رسیده، آرشیوم پیوسته باشه و صرفن این پسته که مرز ایجاد میکنه بین دورهی قبلی و -احتمالن- دورهی جدید. دوست ندارم هیچکدوم از خاطرات و اتفاقات و احساسات این دورهی لجندری با دورهی پیشِرو قاطی بشن، برا...
ادامه مطلب
اگه سابقاً دنبال میکردیدم، باقیم اینجا ست....
ادامه مطلب
جوری نیست که بشه راجع بهش نوشت. بارها گفته و توافق شده که هیچکس نمیتونست-و نمیتونه- سکسیتر از کوئنِ عزیز توی Take this waltz بگه I want you, I want you, I want you. بارها گفته شده هیچوقت شعری به قشنگی Hallelujah نوشته نمیشه. اقلن دو بار گفته بودم که اگه کوئن بمیره من دو سال از زندگی انصراف میدم. خب، شاید اینو دیگه غلو کردهبودم اما امروز وقتی جلوی پلاکِ هفت وایستاده بودم و توی سکون و سکوت صبح جمعه غرق شده بودم و لرزش ربهکا رو احساس کردم و برداشتمش و دیدم که مُژ اساماس داده که:"کوئن مرد حنا"، زیر آفتابی که به با پاییز مغایرت داشت، یه چیزی توی دلم لرزید؛ بیشتر از اون چیزی که از خورشید برمیاومد گرمم شد و گر گرفتم و دیگه حرفای خانومی که داشت راجع به روابط پیچیده خانوادگیشون توضیح میدادو درست نشن...
ادامه مطلب
- Look, if you had one shot, or one opportunity, toceaseeverything you've ever wanted, in one moment, would you capture it? Or would you just let it slip? - Prefer to decide when I'm in the situation - At first you say yourself Okay, why wouldn't I capture it? But When you really think about it, your heart slips.. When you get there, you really can't say.. ...
ادامه مطلب
- و تو تنها یا حداقل اولین آدمی هستی که وقتی دلگرفتهگی بهم فشار میآره دلم میخاد باهاش حرف بزنم - شاید خودت فهمیده باشی منم خیلی شدید دلم گرفتهس این وقتا! واسه تو فایدهای داره؟ - بلی بلی! کاملن احساس امنیت میکنم. اگه واسه تو تاثیری نداره به همین فک کن که چه آرامشی واسه من میسازی، همینم خوبه دیگه! - دیوونه به نظرت اگه چیزی تاثیر نداشته باشه آدم تکرارش میکنه؟! - تو خوبی، تو ماهی، فدات بشم الاهی - تو ماهتری،تو ماهی.. ماه، ماه نقرهای کامل! ...
ادامه مطلب
عکس آقای بِیرو گذاشتهم بکگراند که از تو آیینه نگام کنه هر بار، انگار داره میگهI used to recognize myself,it's fuy how reflections changeو وقتی بیشتر خیره میشم بهش میگه *Come on, let it go،ولی، ولی معلوم تر از این وجود نداره کهI’m never letting it go. ورساچه و ایفوریا رو باهم قاطی کردهم و سارا میگه "یه بوی آشنا میدی که اسمشو نمیدونم". میخزم زیر پتوش و توی لحظات گنگ و عجیب قبل از خاب/بین خاب و بیداری، بارقه های نور خورشیدو میبینم از پنجرههای پرده کنار زدهش. اشک میآد از گوشه چشم راستم و خاب خانم ظاهری رو میبینم، معلم علوم کلاس اول راهنمایی. پیر ولی زیباتر شده و توی یه جاده عربض منتهی به بیایون، ازم میخاد وقتی همه اومدن خبرش کنم. میگم باشه و میرم انار نذری پخش کنم خونه همسایهها. امیرحسین کتاب آی...
ادامه مطلب
- I was in love with somebody, a long time ago, and he… died. It’s silly, but it’s like the first lottery ticket I ever bought was kaboom! jackpot! and I’m pretty sure I’m never goa win again, not like that anyway. So I don't generally buy lottery tickets anymore. ...
ادامه مطلب
یکی باشه که ادامه آهنگی که تو ذهنته رو بخونه، باهاش Give me a sign1 و Without you2و Cemeteries of London3و بلند بلند داد بزنی بخونی، یکیدیگه م باشه حرفای نگفته تو سکوتتم بفهمه، این دوتا نصیحتم نکنن. اینجاهاشونو: 1. For ever and ever the scars will remain 2. Sing something new, I've nothing left, I can't face the dark without you 3. God is in the houses and God is in my head and all the cemeteries of London.. I see God come in my garden but I don't know what he said, for my heart it wasn't open ...
ادامه مطلب